محمود كتبى

83

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

غضب رفت و سوار شد . دشمنان به جنگ و قتال پيش آمدند . حربى سخت اتفاق افتاد . در زمان اوغانيان منهزم گشتند و بسيار كس از ايشان به قتل آمدند و اخى ايكجه « 46 » از امراى نوروزى كه به وفادارى مشهور بود خواست تا بقيت ايشان را نصيحتى كند . بعد از استجازه « 47 » متوجه شد ، قطعا قبول نكردند . مدت يك ماه بر اين برآمد . لشكر از ظاهر منوجان به مرحلهء ديگر نشستند . اوغانيان با جمعى كثير بيرون آمدند و كوه را به پادگان محكم كردند و دل بر مرگ نهاده . در مقاتله كوششى سخت نمودند و ميسرهء شاه شجاع بشكست . حضرت شاهى خود به ميدان تاخت و با آن لشكر كه مانده بود به حرب درآمد . دشمنان را به هزيمت براند و به كوه رفتند . روز ديگر به جمع بيرون آمدند و تا نماز شام جنگ كردند و ديگربار برفتند . چون ديدند كه فايده نمىدهد ، روز ديگر على الصباح زبان به تضرع بگشودند و اخى ايكجه را بطلبيدند و دو كس را مصاحب او پيش شاه شجاع فرستادند . ايشان را به نوازش و استمالت و مواعيد شاهانه بازگردانيد . بار ديگر آن مخاذيل با سر طغيان و تمرد شدند . امرا و لشكريان و اعراب التماس به تاراج اغنام و اموال ايشان كردند . رخصت حاصل شد ، بنياد كردند و از هر طرف غنايم بىحصر به‌دست مى - افتاد و به زخم شمشير آبدار دمار از ايشان برمىآوردند . چون عصاة دانستند كه كار از دست رفته ، خواجه شمس الدين محمد زاهد كه از دهاة « 48 » عصر بود به شفاعت پيش آمد و توسل به جناب شيخ الاسلام شيخ صدر الدين عبد العزيز 101 كه از خانوادهء برهان الاقطاب شيخ شهاب الملة و الدين توران پشنى رحمة اللّه عليه بود نمود . خلاصهء بحث آن‌كه اين طايفه از سياست مبارزى نيك خائف بودند . اگر حضرت شاهى قلم عفو بر جرائم ايشان كشد ، به طوع و رغبت كمر بندگى بر ميان جان بندند . شاه شجاع التماس ايشان را مبذول داشت و خواجه شمس الدين محمد شادمان بازگشت . بعد از آن امرا و رؤس و كدخدايان به درگاه آمدند و به انواع عواطف مخصوص شدند . شاه شجاع مراجعت نمود و به شيراز نزول افتاد . چندگاه مجارى امور بر وفق

--> ( 46 ) . نسخهء لندن : اخى انكجه ( 47 ) . ايضا : استخاره ( 48 ) . نسخهء لندن : زهاد